تبليغاتX
سر سوذن زوقی...
خودت
    بله...كم كم داره تعطيل ميشه!اگر مهمليات جديدي خطور كرد اينجا نمينويسم.جايي ديگر با اسمي و رسمي ناشناس كه راحت تر باشم  و ابايي از چيزي نداشته باشم و به هر زباني از هركسي و از هرجايي خواستم بگويم...بله الان راحتم!

+ نوشته شده در  91/01/07ساعت 21:6  توسط amincu  | 

 

   قبلن كه بهتر بودم فكر ميكردم سالهام دارن به بطالت ميگذرن.الان كه بهترم به هيچي فكر نميكنم!

 

         *خداوندا ! از  زندان ، موی بالیده و جامه شوخگن وعالمی اندوه و خجلت توان آورد ...مرا بشوی و خلعت فرست و مپرس!!!

+ نوشته شده در  90/12/29ساعت 22:39  توسط amincu 


    گنجوندن اين دو تا مطلب كنار هم كه مجري برنامه كودكان شبكه قرآن روحانيه و از طرفي هم شاخصه ي بي بديل و جدا نشدني مجري برنامه كودك بودن بپر بپر و  و جينگولك بازيه!!!

بی ربط

+ نوشته شده در  90/09/27ساعت 21:26  توسط amincu  | 


   حالم به هم ميخورد از اين همه خودخواهي در دعاهايم...كه همه چيز را براي خودم ميخواهم.

+ نوشته شده در  90/08/06ساعت 21:3  توسط amincu  | 

 

  مثلا اینکه نداشتن حرفی برای گفتن با داشتن حرفی برای نگفتن کلی فرق میکنه!!!

    بي ربط:ديگه شروع سال تحصليه و سر شلوغتر از هميشه و كمتر نشستن پاي نت !

 

+ نوشته شده در  90/07/04ساعت 18:43  توسط amincu  | 

 

(PM)

       تار،دورويي و پر رويي،دردِ پيچش،درد و پيچش،بوي باران تازه و بوي چشم تر،كتابخانه،آناليزور شخصيت ها،پشت سر و پيش رو،گويا و خفه،سياسي و بي اعتمادي،درون و برون،كوچك و بزرگ،بزرگ و كوچك،كوچك و كوچك،چشم ظاهر،شاهراه دل ها،صد و شانزده هزار و پانصد تومان،زرنگ كمتر از دو ماهه،تاييد و درگيري و هيچي،ترحم و زبانِ باز،بي اهميتي و سكوت،عذر خواهي و گور به گوري،شيرجه و دره،آن طرف ماجرا...اين روزها و آن روزها !!!

+ نوشته شده در  90/06/26ساعت 21:19  توسط amincu 

         آن زمانها...تنهايي بيشتر خوش نميگذشت؟كه چي دورت را شلوغ كردي خب؟

 

*سوغاتي سرعين:دارم فكر ميكنم آدم بيشتر دلش براي نزديكانش تنگ ميشود يا كارهاي روتينش...فكر كنم كارهاي روتينش!

+ نوشته شده در  90/06/21ساعت 20:28  توسط amincu  |