|
خودت
|
قبلن كه بهتر بودم فكر ميكردم سالهام دارن به بطالت ميگذرن.الان كه بهترم به هيچي فكر نميكنم!
*خداوندا ! از زندان ، موی بالیده و جامه شوخگن وعالمی اندوه و خجلت توان آورد ...مرا بشوی و خلعت فرست و مپرس!!!
گنجوندن اين دو تا مطلب كنار هم كه مجري برنامه كودكان شبكه قرآن روحانيه و از طرفي هم شاخصه ي بي بديل و جدا نشدني مجري برنامه كودك بودن بپر بپر و و جينگولك بازيه!!!
حالم به هم ميخورد از اين همه خودخواهي در دعاهايم...كه همه چيز را براي خودم ميخواهم.
مثلا اینکه نداشتن حرفی برای گفتن با داشتن حرفی برای نگفتن کلی فرق میکنه!!!
بي ربط:ديگه شروع سال تحصليه و سر شلوغتر از هميشه و كمتر نشستن پاي نت !
(PM)
تار،دورويي و پر رويي،دردِ پيچش،درد و پيچش،بوي باران تازه و بوي چشم تر،كتابخانه،آناليزور شخصيت ها،پشت سر و پيش رو،گويا و خفه،سياسي و بي اعتمادي،درون و برون،كوچك و بزرگ،بزرگ و كوچك،كوچك و كوچك،چشم ظاهر،شاهراه دل ها،صد و شانزده هزار و پانصد تومان،زرنگ كمتر از دو ماهه،تاييد و درگيري و هيچي،ترحم و زبانِ باز،بي اهميتي و سكوت،عذر خواهي و گور به گوري،شيرجه و دره،آن طرف ماجرا...اين روزها و آن روزها !!!
آن زمانها...تنهايي بيشتر خوش نميگذشت؟كه چي دورت را شلوغ كردي خب؟
*سوغاتي سرعين:دارم فكر ميكنم آدم بيشتر دلش براي نزديكانش تنگ ميشود يا كارهاي روتينش...فكر كنم كارهاي روتينش!